محمد مهدى ملايرى
89
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ترجمه و زبان آن داشت . آنچه هم كه در شاهنامهء فردوسى دربارهء كليله و ترجمهء آن در اين شعر آمده : كليله به تازى شد از پهلوى * بدانسان كه اكنون همى بشنوى تواند بود كه از همين مقدمه گرفته شده باشد . چه در شاهنامه هم همان اشتباهى كه دربارهء زمان ترجمهء كليله در اين مقدمه آمده بههمان صورت تكرار شده بنابراين كلمهء پهلوى در اينجا هم مفهومى بيش از آنچه در آن مقدمه داشت ندارد . بدين مناسبت بىمورد نيست كه به اين نكته هم توجه شود كه اصولا استدلال به اشعار شاهنامه دربارهء زبان و خط پهلوى در مباحث زبانشناسى كه نياز به دقت و تشخيص معنى دارد دور از احتياط به نظر مىرسد زيرا پهلوى كلمهاى است كه فردوسى از آن در بسيارى موارد براى بيان مفاهيمى عام و نامشخص ولى آميخته با شكوهى ستايشآميز همچون قدرت ، پهلوانى ، دليرى اصالت دودمانى و مانند اينها كه همهء آنها به ايران قديم باز مىگردد استفاده كرده و اين توهم را به وجود مىآورد كه شايد در مورد خط و زبان هم يكى از آن مفاهيم را قصد كرده باشد . در همين قرن ثعالبى هم در كتاب « غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم » « 1 » در داستان كليله و دمنه و ترجمهء آن در روزگار انوشيروان بهجاى فارسى پهلوى گذاشت و نوشت : « و امر ( انوشيروان ) بزرجمهر بنقله انى اللغه الفهلويه . . . و لم يزل الكتاب مخزونا عند ملوك الفرس حتى نقله ابن المقفع الى العربية و الروذكى بامر
--> ( 1 ) . اين كتاب را به همين نام از مؤلفات ابو منصور عبد الملك بن محمد بن اسماعيل ثعالبى نيشابورى شمردهاند و زتنبرك كه نخستين بار اين كتاب را با ترجمهء فرانسوى كه خود او كرده بوده است در سال 1900 ميلادى در پاريس به چاپ رسانده است آن را با همين عنوان چاپ كرده ولى مرحوم مينوى در مقدمهء چاپى كه بهصورت افست از همان چاپ زتنبرك در سال 1963 ميلادى در تهران به عمل آمده به استناد نوشته بركلمن در تاريخ ادبيات عربى و دلائل ديگر مؤلف آن را ابو منصور حسين بن محمد المرغنى الثعالبى دانسته نه ابو منصور عبد الملك بن محمد بن اسماعيل نيشابورى ( ديباچه ) و چون اين دو شخص همزمان بودهاند بنابراين اين كتاب هم از مؤلفات همين قرن شمرده مىشود .